محمد مفيد مستوفى بافقى

43

جامع مفيدى ( فارسى )

باب او ميشنيدم . در اين حال مذكور شد كه سيد نعمت اللّه از طرف كرمان به اين ملك آمده و ولى عهد است . بره‌اى نذر كردم كه اگر فرزندم بسلامت بيايد به خدمت سيد رسانم . اتفاقا فرزند من بسلامت آمد . خواستم بعهد خود وفا كنم . بره بر پشت گرفته ارادهء خدمت سيد كردم . خوانسالار پادشاه بظلم و ستم بره را از من گرفته ، چندانكه تضرع نمودم به جائى نرسيد . چون پادشاه سخنان او را شنيد دانست كه حق سبحانه و تعالى باطن اولياء را از حرام و شبه محفوظ ميدارد . عذر آن حضرت خواسته ديگر گرد امتحان نگرديد . نقل ثانى كه در رسالهء مولانا صنع اللّه نعمت اللهى مسطورست آن است كه در آن‌زمان كه كاشف اسرار ازلى شاه نور الدين نعمت اللّه ولى در ماهان بارشاد عباد اللّه [ 36 الف ] اشتغال داشت و سلاطين آفاق و اكابر اطراف نذورات و هدايا به خدمت خادمانش ميفرستادند يكى از ناقصان آن اوان را بخاطر رسيد كه اين همه جواهر و طلاآلات و قماش نفيسه كه به جهت آن‌جناب از تمامى بلاد ايران و توران و هند و روم مىآيد البته در سركار او خزانه‌ها بهم رسيده باشد و نميتواند بود كه كسى با جمع چنين اسباب از آسيب آتش تصرف غرور نفس سالم تواند بود . آن حضرت بعلم ولايت ضمير او را دريافته آن‌شخص را طلب فرمود و قدرى پنبه و منقلى آتش طلب كرده در حضور او پنبه را در منقل آتش انداخت . اصلا حرارت آتش بر پنبه مؤثر نگرديد . آنگاه پنبه را از روى آتش سوزنده برداشته پيش آن ناقص عقل انداخت و فرمود ، رباعى : ما را چه از اين‌كه ناقصى بد گويد * عيبى كه بما نيست يكى صد گويد ما آينه‌ايم و هركه در ما نگرد * هرنيك و بدى كه گويد از خود گويد بر راى اصحاب دانش پوشيده نماند كه اين مختصر گنجايش تمامى حالات و خوارق عادات [ 36 ب ] آن سيد ستوده‌خصال ندارد . بنابرين قلم مشكين‌رقم